تبليغاتX
خش خش
سلام

داداش ببخشید با سکوتم ناراحتت کردم.

جبران می کنم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 22:17 توسط خشا |

از پنجره می نگرم به بیرون

به درون به برون

به جفت پای تنهای آن گوشه

به دو جفت جای پای آن دگر گوشه

مانده بر برف های کاغذی

می نگرم به دخترک عاشق

عاشق پسرک خندان

خندان از دنیای بی دروغ

دنیای بی دروغ با ریا

ریا هایی از مهر اطراف

اطراف پوچ پر معنا

.

.

.

دوس ندارم ادامه بدم

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 23:22 توسط خشا |

باور کنید همه کار می شود کرد همه کار!

   بله درسته همیشه انگار همیشه این شکسته که داره بهت رو می کنه ولی میشه از رو بردش!

نمیدونم چرا این روز ها یا بهتر بگم این ماه ها تلخ ها رو دارم می چشم ولی می دونم آخرش تموم میشه همه چی!

هنوز امید دارم . به بقیه امید می دم. می جنگم . سعی می کنم گاهی.، ولش کن تعریف از خوده .

خیلی دوست دارم وقتی می میرم تا سال ها بعد به نیکی ازم یاد کنن.

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 22:48 توسط خشا |

چندی است که گویند دیوانه ام حال اینکه به درست یا یه غلط گویند بماند ، همین که به فکر مایند و گاهی توجهکی به ما اندازند باعث کیفوری باشد. لذا امید آن است که در این دو سه روز عمرک نسبتا طولانی توانیم جبران محبت خواهران اعم از کوچک و بزرگ ، برادران چه شیرازی و غیره، پدران، مادر ، خاله , عمه و ... را مد نظر قرار داده تا شرمنده رفتار ورزشی جمع نشویم .

البته یادتون نره من حالم کاملا خوبه.

   همه به گونه ای دیوانه حال اینکه بر حسب تصادف اینجانب کمی دیوانه تر اقتضای روزگار است و بس . خالی از لطف نباشد که بنده خود به این جنون راضیم چرا که درک مفاهیم اساسی زندگی بسی سهل تر از آنچه است که فلاسفه ای چون شیخ اشراق یا کانت  عمر با عزت خود را صرف آن کرده اند .

  بنده هیچ ادعا و حرفی نداشته ، تنها چیزی که دلم می خواهد آن است که همه همدیگر را به خاطر تنها خود دوس داشته ، کمی مرام و معرفت داشته ، شادی را با همه تقسیم کنیم نه اینکه تنها در مواقع سختی یادمان می آید که باید پیش دوست رفت و از او کمک خواست ذهن بنده ی خدا را درگیر کرد. اگر من کمی بیشتر در این خفقان  خنده بر لب دارم نشان از جنون نیست ای عزیز ، در این فکرم که اگر این هم نباشد چه ظلماتی می شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:24 توسط خشا |

بعضی وقت ها آنقدر روی اعصاب هستی که گویی خودت هم  ز خودت شاکی هستی.

اما چه می شود کرد، در واقع با این دل چه می شود کرد، عاشقی، عاشق هم مجنون . ز مجنون هم جز این انتظاری نیست.فقط ای کاش هرچه زود تر تمام شود تا ما نفسی آسوده کشیم.

یادت نرود در ناامیدی بسی امید است، تا آخرین لحظه تلاشت را بکن!

وای به روزی که جو بگیردت، چون احمقی مست دنیا را می ریزی به هم.!

با این صفات خوب هم که داری فکر نکن همه چیز را داری، در واقع تازه به صفر رسیده ای، خیلی چیز های دگر باید داشت ، که تو داری ولی از خودت نشان نداده ای و باید روی شان کار کنی!

چیزی از دست نداده ای، در اغاز مسیری.

با این دوستان خوب که در کنارت هستند حتی خواهی توانست دنیا را فتح کنی ! فقط مرد باش!

پ.ن: به خودتون نگیرید لطفا ، خودش می دونه که مخاطبم اونه!

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:13 توسط خشا |

هنوز تلخکامی روز های گذشته بر زبانت جولان می دهد، هنوز روز ها دیر از خواب صبحگاهی بر می خیزی ،

حال تصمیم بر این داری که قله ای دیگر فتح کنی؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 10:52 توسط خشا |

معرفی زرسسیسم                                                                                                    

         این مکتب در راستای اهداف و افکار وزین و پرطراوت موسسه اسنپ(IOP  ) سعی در اسکولباوری نسل جوان دهه 70 به شیوه های روانشناختی فرویدیسم و با تکیه بر سیاست بناپارتیسم خواهد داشت.

 

       این مکتب دارای سه اصل می باشد:

1-      نا امیدی، نخستین گامی است که شخص به سوی گور بر می دارد.

2-      دم از صلح بزن، ولی آماده جنگ باش.

3-      آنکس که نمی تواند فرمان دهد، باید فرمان برد.

 

         در واقع هدف کلی و غایی این مکتب اغوای امید به جامعه جوانان دهه هفتاد می باشد.

هر انسانی یک نیمه گمشده دارد. این نیمه هم می تواند دختر باشد هم پسر! از آنجا که تلاش برای یافتن  این فرد شور ونشاط وصف ناپذیری در شخص به وجود می آورد، جوانان باید بدانند که هرکه در اطرافشان می تواند همان نیمه گمشده باشد، لذا با تجدید نظر در روابط و ایجاد فضای مثبت اجتماعی، شانس بدست آوردنش را افزایش می دهند. نکته بسیار مهم که باید به آن اشاره کرد این است که وقت طلاست. در اکثر موارد دیده شده نیمه گم شده در جلوی چشمان جوان هدر رفته است.

با این برنامه جوان غرق در رویا شده و امید به او بازگردانده می شود .

همانطور که نیمه گمشده وجود دارد، نقطه مقابلی برای همه وجود دارد . یک تناقض داریم اینکه همانطور که هرکس می تواند نیمه گمشده باشد ، به همان میزان هم می تواند نقطه مقابل باشد.

این تناقض تشکیل دهنده یک جامعه زیباست.

 

برای پیروزی نیاز به قدرت و تدبیر است. اینها با امر کردن چه آشکار و چه پنهان همراهند .

در صورت عدم فرماندهی جوان بر اوضاع چیزی جز شکست انتظار نمی رود.

از جمله جوامع زیبا دانشکده فیزیک می باشد. با توجه به مطالب ذکر شده این دغدغه در جمعی از روشنفکران دانشکده دیده شد    (ناامیدی جمعی) ، و سعی بر آن شد تا با معرفی  این مکتب از یک فاجعه انسانی جلوگیری شود .

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 6:6 توسط خشا |

متاسفم که

برای لحظاتی نمی توان فکر کرد

متاسفم که

جمعه ها غروب دلگیر تر از روزهای ابری می بارند بر سرت

متاسفم که 

آدم ها سگ هم نیستند که وفا کنند

متاسفم که

صداقت کم شده

...



+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 0:9 توسط خشا |

کمی تا قسمتی رنجور

بی آنکه شکایتی گوید

قدم زنان

   کشان کشان


اما در دل

می زند غر

به من

از تو از خود از این جنگل

که وفا ندارد بر باوفا

ما کجا

اینجا کجا

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 21:14 توسط خشا |

از زدن حرف های تکراری خوشم نمی آید ، همچنین نصیحت

ولی مدتی است بر سر زبانم چیزهایی برای گفتن دارم لذا:

اول این که زمان بهترین معیار است برای نتیجه گیری تحلیل و هر چه که فکرش را می کنی . پس بهتر است کمی صبور باشیم .

راستی وقت هم طلاس اگه قدر شو بدونی.!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 21:6 توسط خشا |